2/1/1393
دختر گلم امروز دومین روز سال نود وسه هستش.تو بهترین عیدی امسال من هستی.یک ماه و شونزده روزه که بدنیا اومدی اما این چند روز مثل برق و باد گذشت،ماه اسفند رو نفهمیدم کی اومد کی تموم شد.خدارو شکر تا حالا مشکل خاصی نداشتی جز کولیک شبانه که پدر منو دراورد از بیخوابی
البته بعد از قنداق کردنت نود درصد مشکل حل شد که ای کاش زودتر حرف مامان بزرگتو گوش میدادم و قنداقت میکردم.مامان بزرگت تو این مدت خیلی بی عاطفگی دراورد.وباعث رنجش زیاد من شد که تو وبلاگ خودم همهرو مینویسم.
مارال جونم خیلی دوستت دارم جونم به جون تو و داداش گلت بستس.وقتی هر دوتون رو میبینم عشق میکنم و خدارو صدهزارمرتبه شکر میگم و به داشتنتون میبالم.ماهان جونم داداش گلت خیلی هواتو داره،وقتی گریه میکنی بازیشو ول میکنه و میاد گهوارتو تاب میده به ما هم میگه هیس خیلیدوستت داره وقتی صدای شکمت رو میشنوه با زبون خودش بهم میگه که عوضت کنم میگه ماما پیف و شلوارتو میکشه وقتی پستونکت از دهنت میافته دو سه بار بر میداره و میزاره تو دهنت اما بار سوم چهارم زیر چشمی منو نگاه میکنه و پستونک رو میزاره تو دهن خودش و فرار میکنه اونوقته که نمیدونم بخندم از این کارش یا دعواش کنم. داداشت خیلی پسر مهربون وبه قول معروف خاکی هستش اصلا بهت حسادت نمیکنه خدارو شکر.تا از خواب پا میشه اول سراغ تورو میگیره و میگه نینی یعنی نینی کجاست؟
تو هم روز به روز شیرینتر میشی خیلی دوستت داریم اما جیغ جیغو هستی و لوس نمیشه نگاه چپ بهت کرد.الان ساعت شش صبح هستش و مغز من هنگه کلی حرف و خاطره دارم که بنویسم اما الان گیج خوابم.راستی دیشب اولین بار بود که بجز مطب رفتی بیرون.با دوستمون سحر ومرتضی و خاله فاطی رفتیم پارک جوجه درست کردیم فکر کنم بهت خوش گذشت.
اشیر خا


2/1/1393
